|
معبر
|
||
خرمشهر، دو حماسه را در خود جای داده است:حماسه مقاومت خرمشهر و حماسه آزادی خرمشهر. آزادی خرمشهر یك حماسه بزرگ است؛زیرا به ملتی آموخت كه میتوانند شكست را مقدمه یك پیروزی فراموش ناشدنی قراردهند و باز هم، عزت، استقلال و آزادیِ تعیین سرنوشت را تجربه كنند.اما در مقایسه، اولی عظیمتر، مهمتر و تعیین كنندهتر است. اصولاًوقوع حماسه دوم مرهون وقوع حماسه اول است.اگر خرمشهر بدون مقاومت اشغال میشد،سرنوشتیدیگر برای جنگ تحمیلی رقم میخورد و نوبت به عملیاتبیتالمقدس و آزادی خرمشهر نمیرسید. اگر بررسی كنیم كه چراجنگ تحمیلی در روندی بر خلاف آن چه طراحانش رقم زده بودندجلو رفت،مقاومت خرمشهر مهمترین عاملی است كه ازهمان وهله اول،این بررسی را شكل میدهد.
در خيال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هيچ صداى خمپاره اى نبود. نخلستان هايش صداى چرخ هاى تانک را تا آن روز نشنيده بود،تا شهريور ماه ۵۹ که خرمشهر، خونين شهر شد.پس از گذشت روزهاى تاريک و پر دود اسارت، در سوم خرداد ۱۳۶۱ شهر از اشغال درآمد.خرمشهر نخل هاى سوخته، نخل هاى بى سر...
مقاومت سی و پنج روزه خرمشهر،اراده جنگ را در نظامیانبیمحابای عراقی متزلزل كرد و به آن ها كه ابتدا تصور برخورد با یكوضعیت ساده و متلاشی شده را داشتند فهماند كه اشغال آسان نخواهد بود و در هر قدم باید متحمل خسارات عدیدهای شوند.

خرمشهر، شقايقي خونرنگ است كه داغ جنگ در سينه دارد… داغ شهادت. ويرانههاي شهر را قفسي در هم شكسته بدان كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز كنند.
مسجد جامع خرمشهر،قلب شهر بود كه ميتپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود.مسجد جامع خرمشهر،مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بيپناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپسگيري شهر برآورده نميشد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.
خرمشهر از همان آغاز،خونينشهر شده بود.خرمشهر خونينشهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزمآوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود.و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق ميتوان نگريست؟آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانك هاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست.اما… راز خون آشكار شد و راز خون را جز شهدا درنمييابند.

وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند…اين ويرانهها كه به ظاهر زبان دركشيدهاند و تن به استحالهاي تدريجي سپردهاند كه در زير تازيانه باد و باران روي ميدهد شاهدند كه عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است.
كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهانآرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بيانتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

|
|