تبليغاتX
معبر - شهید مظلوم
 
معبر
 
 
 

شهید مظلوم

نم سردی از آب بر صورت می زد.شب عملیات کربلای پنج بود.دی ماه سال ۶۵.غواصانی که قرار بود خط دفاعی دشمن را در آن سوی آب گرفتگی شلمچه بشکنند و راه را برای حمله نیروها باز کنند؛لباس پوشیده؛اسلحه در دست و ذکر یا زهرا بر لب؛آماده از زیر قرآن که ردشان کردند؛همدیگر را بوسیدند و یا الله گویان وارد آب سرد شدند.

شب در سکوت خود فرو رفته بود و آن ها به دشمن نزدیک شدند.دقایقی بیشتر به صدور حمله باقی نمانده بود.همه منتظر بودند تا از آب بیرون بزنند و حمله کنند.ناگهان صدای عطسه خفیفی در زیر آب؛توجه بغل دتی های غواص را به خود جلب کرد.نگهبان عراقی؛مشکوک و مضطرب از سنگر کمین بر روی خاکریز کنار آب خارج شد؛اطراف را پایید؛ولی متوجه چیزی نشد و مجددا به سنگر خود بازگشت.

یکی از غواص ها با اشاره به همرزم خود فهماند که هر طوری هست باید از عطسه خود جلوگیری کند وگرنه عملیات لو می رود و نیروها قتل عام می شوند.رزمنده کم سن و سال کرمانی؛سعی کرد جلول عطسه ناخواسته خود را بگیرد.

رمز((یا فاطمه الزهراء)) صادر شد و خط دفاعی مستحکم دشمن در شلمچه به دست غواصان بسیجی شکسته شد.صبح روز بعد؛وقتی که بچه ها برای بیرون آوردن پیکر غواصانی که شب قبل به شهادت رسیده بودند؛رفتند.در نهایت تعجب به صحنه ای تکان دهنده برخورد کردند.

نوجوان کرمانی برای این که بتواند جلوی عطسه خود را بگیرد و از لورفتن عملیات جلوگیری کند؛با دو دست؛بینی و دهان خود را محکم گرفته و آن قدر در زیر آب در این حالت مانده بود که جان از بدن مطهرش برون شده و مظلومانه به شهادت رسیده بود.

با احترامی خاص؛پیکر او را که مچاله شده و در خود پیچیده بود؛از آب درآوردیم و تنها کاری که توانستیم در زیر بارش خمپاره و گلوله برایش انجام دهیم؛این بود که گرداگردش بنشینیم و بر مظلومیتش اشک بریزیم.                                                                                    نقل از ماهنامه فرهنگی فکه

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت   توسط یک بسیجی  | 
 
  بالا