|
معبر
|
||
چو ((ابراهیم همت)) در منا باش
سراپا غرق در نور خدا باش...
صفا و سعی در میدان مین کن
بیا چون ((میثمی)) عبد خدا باش
چقدر این آسمانی خاک زیباست
به دنیا گر بهشتی هست؛اینجاست
فدای ((همت)) عرفانی تو
به قربان می ((چمرانی)) تو
مگو چمران؛بگو غیرت؛بگو درد
بگو تنهاترین؛عاشق ترین مرد
بخند ای گل که فردا سربلندی
بخند ای گل که حق داری بخندی
((بروجردی)) جوانانی خداجوش
همه با یک جهان فریاد؛خاموش
((بروجردی))؛((جهان آرا))و((همت))
((محمد))های کوی عشق و غیرت
کجایید آی مردان خدایی
طمع دارد سلام روستایی
در این شب های غم؛شب های غربت
ز ما دستی بگیرید ای جماعت
بیا تا جام مرآتی بگیریم
می از دست ((محلاتی)) بگیریم
بده جام ((جهان آرا)) پسندی
شراب سرخوش مولا پسندی
زگردان جنون؛گُردی بپرسید
غم ما را از ((افشردی)) بپرسید
چو ((عاشورا))ییان آسمانی
خدا مردان آذربایجانی
کسی در عشق مانند شما هست؟
شما؛ آه ای برادرهای سرمست!
چو ((مهدی)) عاشقی بی ادعا نیست
به ((زین الدین)) قسم؛مثل شما نیست
تو را در هور دیدم غرق نوری
کجا خورشید دارد سنگ گوری
تو را در آتش ((می)) خاک کردند
همه مستان گریبان چاک کردند
اگر ((مهدی)) شدی چون ((باکری)) باش
اگر خواهان حُسنی؛((باقری)) باش
((حسن)) رازی که در خاکش سپردیم
دریغا پی به معنایش نبردیم
((حسن)) یعنی حسین صبر پیشه
شهید کربلاهای همیشه
((حسن)) گفتی؛حسینی تر شد این دل
به یاد کربلا؛محشر شد این دلگ
چه دید آن روز؟قرآن روی نیزه
((حسین)) کربلاهای هویزه
رجز می خواند و می چرخید مستی
میان نیزه ها قرآن به دستی
((حسین)) من ابوالفضلی دگر بود
صدای تابناک و شعله ور بود
فنا معنا ندارد در ((بقایی))
کجایید ای شهیدان خدایی؟
به حقّ حق؛به حق تند گویان
شهید تازه ای از من برویان...
دلم؛دل تنگ مردان صمیمی است
مرید ((حاج عباس کریمی)) است
چه ماند از او به جز مشتی غریبی؟
چه ماند از او؟همین قرآن جیبی
تو چون موسی گذشتی از دل نیل
و من گرم مفاعیلن مفاعیل
خوشا آنان که تا او پر گرفتند
حیات تازه ای از سر گرفتند

من امشب جام بالایی گرفتم
می ای از دست ((بابایی)) گرفتم
می گلرنگ بالایی پسندی
می ((عباس بابایی)) پسندی
به ((زین الدین)) قسم اهل نبردیم
اگر سر رفت از دین برنگردیم
اگر ((فهمیده)) را فهمیده بودیم
همه شیران میدان دیده بودیم
به حق ((عاصمی)) مردان عاشق
خرابم کن چو گردان شقایق
تو یادت هست در شب های پاوه
((چراغی)) آسمانی بود ((کاوه))
شما از عشق؛یک دم برنگشتید
شهید کربلای چار و هشتید
شهیدان؛سوره والفجر هشتند
که چون آب از دل آتش گذشتند
شب والفجر کارم با خم افتاد
دلم یاد امام هشتم افتاد
چقدر اروند رنگ نیل دارد
چقدر این لشکر ((اسماعیل)) دارد
شهادت را چو اسماعیل؛عطشان
تمام روزهاشان عید قربان
به حیدر سیرتان لیلة القدر
به ((اسماعیل)) های لشکر ((بدر))
به گلگون پیکران لشکر ((نصر))
به حق سوره ((والفتح)) و ((والعصر))
الهی گوشه چشمی به ما کن
به ما حال مناجاتی عطا کن...
به یاد بچه های ((لشکر هفت))
قرار از دل شد و خواب از سرم رفت
من امشب قصد آن دارم که با سوز
به شب هایم ببخشم جلوه روز
بجویم جرعه نام شما را
چراغانی کنم نام شما را
به یاد بچه های ((تیپ قائم))
دو چشمم؛چشمه اشک است دائم
خوشا آنان که هم چون شرزه شیرند
بلا نوشان تیپ ((الغدیر))ند
چه گردانی همه ماه و ستاره
همه در عشق بازی ((دستواره))...
جرس بستم به محمل؛محمل درد
شبی که ماه با من گریه می کرد
به حق ((یا محمد!یا محمد!))
توسل کن بیاید ((حاج احمد))
بیا در اوج زیبایی بمیریم
دم مردن ((تجلایی)) بمیریم
افق؛چاک دل خونین جگرهاست
سحر؛جاپای مفقود الاثرهاست
بیا و ((مرتضا))یی کن دلت را
خدایی کن؛خدایی کن دلت را
شهیدی بود چون ((آوینی)) این دل
چرا شد غرق در خودبینی این دل؟
شکسته تارِ من؛چنگی بیاور
شراب ((زارعی)) رنگی بیاور
می ((احمد)) تباری دوست دارم
خراسانی دو تاری دوست دارم...

از:قطار اندیمشک اثر علیرضا قزوه
|
|